محمد بن حسين البيهقي

1119

تاريخ بيهقى ( فارسي )

عبد الجبّار شتاب كرد كه ويرا نيز اجل آمده بود ، [ كه چون ] خندان و شكر و غلامان برفتند ، او از متوارى جاى 1 بيرون آمد و قصد سراى امارت 2 كرد ، و سهلى 3 مىگفت كه « بس زود است اين برنشستن 4 ، صبر بايد كرد تا شكر و خندان و غلامان دو سه منزل بروند و همچنين آلتونتاشيان بيايند و لشكرهاى سلطانى به تو رسد كه شهر به دو گروه 5 است و آشفته » فرمان نبرد و پيل براند و غوغائى 6 بر وى گرد آمد كما قيل فى المثل اذا اجتمعوا غلبوا و اذا تفرّقوا لم يعرفوا 7 ، و آمد تا ميدان و آنجا بداشت 8 و بوق و دهل مىزدند و قوم عبد الجبّار از هر جاى كه پنهان بودندى مىآمدند و نعره مىبرآمد و تشويشى 9 بپاىشد سخت عظيم . شكر از كرانهء شهر بازتاخت با غلامى پانصد آراسته و ساخته 10 و نزديك عبد الجبّار آمد و اگر عبد الجبّار او را لطفى كردى ، بودى كه 11 آرامى پيدا شدى ، نكرد و گفت شكر را « اى فلان فلان تو » 12 شكر غلامان را گفت « دهيد » 13 و از چپ و راست تير روان شد سوى پيل تا مرد را غربيل كردند 14 و كس زهره نداشت كه ويرا يارى دادى ، و از پيل بيفتاد و جان بداد و رسنى در پاى او بستند رندان 15 و غوغا 16 و گرد شهر مىكشيدند و بانگ مىكردند . اسماعيل خندان و آلتونتاشيان باز قوّت گرفتند و قوم عبد الجبّار كشته و كوفته ناپديد شدند . و كسان فرستادند به مژده نزديك اسماعيل كه چنين اتّفاقى بيفتاد نيك ، برگرد و به شهر بازآى . اسماعيل سخت شاد شد و مبشّران را بسيار چيز داد و نذرها كرد و صدقه‌ها پذيرفت 17 و سوى شهر آمد چاشتگاه روز شنبه بيست و هشتم جمادى - الأخرى ، و شكر و غلامان و مردم شهر پذيره شدند 18 و وى در شهر درآمد و به كوشك قرار گرفت . و شهر را ضبط كردند و جنباشيان 19 گماشتند ، و آن روز بدين مشغول بودند تا نيم‌شب تا آنچه نهادنى بود با اسماعيل نهادند و عهدها كردند و مال بيعتى 20 بدادند . و ديگر روز الأحد التاسع [ و العشرين ] من جمادى الاخرى سنهء ست و عشرين و أربعمائة 21 اسماعيل بر تخت ملك نشست و بار داد و لشكر و اعيان جمله بيامدند و اميرى بر وى قرار دادند و خدمت و نثار كردند و بازگشتند ، و قرار گرفت 22 و بياراميد .